|
" دل نوشته ای به یاد فرشید "

قسم خورده بودی که با هم بمانیم و هرگز حدیث جدایی نخوانیم. قسم خورده بودی که در این زمانه، شب و روز قدر صداقت بدانیم. قسمهای ما ساده بود و بی ریا، دل پاکمان از دو رنگی جدا بود، بیا در این روزگار غریب جدایی به عهد و پیمان دیرین خود بمانیم.
رویای آمدن روزهای سبز بهار را بی تو برای همیشه به خاک خواهم سپرد. چگونه در تولد طبیعت، مرگ عزیزترنم را باور کنم، بی تو طلوع دوباره خورشید را باور ندارم و همه شبهایم سیاه و بی پایان است.
روزهای تلخ بی تو بودن را به شبهای سرد تنهایی پیوند می زنم و اشک چشمانم بی دریغ به یاد نگاه گرم و قلب مهربانت از دیده می ریزد، تمام وجودم پر از فریاد بی تو بودن است. تو تمام آرزوهایم بودی، پس بگذار بگویم برای آرزوهایی که می میرند، سکوتی می کنم سنگین تر از فریاد.
" ایرن"
|